همه عاشق خودشان هستند؛ حتي آنها که خود کشي مي کنند. آنقدر که همه در لحظه ي جان کندن تا آخرين ثانيه به رخت خوابشان چنگ مي زنند و نفس ها عميق تر مي شود براي استنشاق کمي اکسيژن بيشتر. درک نمي کنم. شايد هم درک نمي شوند کساني که چنگ چنگ قرص مي خورند وتيغ به دست به حمام مي خزند ويا از ارتفاع مي پرند .
شايد نمي دانند که حس ترحم ديگران فقط چند روز فوران مي کند و بعد از آن قضاوت ها روح را مي خورند و خاک، جسم را...!
شايد هم نور معنويت شان چشمشان را ميزند و اين دنيا برايشان کوچک است!
يا اينکه خسته اند و مي خواهند به حس پرواز برسند!
نمي دانم. باز هم درک نمي کنم. فکر ميکنم آدمهايي که مي خواهند نباشند، فقط نادانند.
.jpg)
مي داني؟ اگر انسانيم، بايد به اين زندگي لجني عشق بورزيم. چون خود از لجنيم. خودمان لجن کرده ايم اينجا را. فقط کافيست صبر کنيم. مطمئننا در لجن هم ميميريم...
پ.ن1: هروقت مي شنوم کسي خودکشي کرده آرزو مي کنم که کاش خودم مي کشتمش!پ.ن 2: زياد دوست ندارم به مرگ فکر کنم اما ذهنم پر ازبوي مرگ شده .همين.